تبليغاتX
? شاپرک
شاپرک
سلام
شاپرک

سلام به دوستان عزیز
من سمیرا هستم. متولد سال 65
این وبلاگ یه هدیه به منه که قراره شعرای خودم رو توش بنویسم. تمام مطالبی که لطف می کنید و در بلاگ می خونید از این جانبه(یعنی خودمD:).چون زیاد پرسیده می شد واضح تر نوشتم.

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
امکانات

خدمات وبلاگ نویسان جوان

پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
آرش ايزدمهر
Online Template Builder
کی می خواهیم بزرگ شویم!

کجای کاری...؟!

هزاران سال پیش

قبل از ابوالبشر

بر آسمان هفتم

نامش نوشته بود...

حالا 

چه آدم شده ای برایمان!!!

رویت سیاه...

هنوز قلم خدا خشک نشده است!

                                            "برای نیمه ی نادانیمان! "   تاسوعا/۵/۱۰/۸۸

***************************

تقدیم به بزرگواری شما:

"کی می خواهیم بزرگ شویم؟"

قدیم تر ها هم

هروقت در کلاسمان

دعوا می شد

کسی می خورد

ناکسی خوبها- بدها می نوشت

دیگری اسم و نمره عوض می کرد

وآن یکی دستش در بینی بود و گوشش

باقی هم کف می زدند

همیشه هم ناظم

خشک و تر را

با هم بی ادب تر می کرد

با یک دست ِ پس زده

و عیب ندارد ِ از سر واکنی

و ماچ آبدار-تف سربالا-

از ترس انضباط کشککی!!

تقصیر هم که از مدرسه بود...

"باید" عوض می شد!!!!                        سمیرا//۸۸.۸.۲۷

 ***

بعضی فحش ها اشتباهی شده اند

مثل کله پوک

سرسری هم که ببینی

مشتی حرف کج و کوله را

می چپانی در مغز

آن هم چطور!

دستت را که در گوش کنی

می ریزد بیرون

و علی می ماند و حوضش...!        سمیرا// ۸۸.۸.۳۰

 

 پ.ن۱:هه! هی میریم و نمی ریم! البته می ریم ها!اما نه اونجا که باید!اونوری می ریم!بدبختی!!

پ.ن۲:هر چی فکر می کنم به مظلومیت (گلاب به روتون)الاغ بیشتر پی می برم! دیدین طالب علمی رو که نزنتش؟


[ ]
+
رقص خدا

تقدیم به نازک روحتان:

خدا،

با آسمان

پچ پچ کنان

می خندد و

در برگها

می پیچد و

رقصان

به دور ِ هر چه زیبایی است،می گردد!

میان پیچ و تاب قطره ها

آرام می ریزد...

 زمین؛

یک کاسه پر از عشق می گردد

لبالب می شود

از بوسه های نرم و نمناکش

تراوش می کند؛

 شور از سر و جانش

و در آغوش پرمهر ِ خدا

آرام می گیرد...                                     

                              سمیرا// آبان 88

 

پ.ن1:باشد یادگاری در یادم...و یادت...اگر باران زد... و بودم ... یا نبودم...

پ.ن2:چقدر زیبا گاهی در چشممان همه چیز می شود خدا...

پ.ن3: انگار زیر اسم شعرم رو (باران) میخ گذاشتن که تا میاد به دلم  بشینه پا می شه بچم ! شما اگه پیشنهادی در این زمینه دارین بفرمایین لطفا !خیر ببینین!

بعدا نوشت:از نظراتتون متچکرم.

به پیشنهاد جناب محمد رسول پورآریان(دفتر عشق) نام شعرم از"باران" به "رقص خدا" تغییر کرد...اسم بسیار زیبایی است!با تشکر از ایشون!

شاد باشید


[ ]
+
عالم

یهو اومد...این هم از این:

تقدیم به نازک روحتان

در این عالم

که پهنایش

به قدر ِهرچه هست و نیست

دلباز است...

آدم،

عرصه اش تنگ است!!!

هوس اینجا

شود طوفان،

دهد جولان و

بار ِ یک هوا عاشق شدن،ننگ است!!!

 آن عالم

خدا در ما و اینجا

یک نما ی دور و 

یا گردش به دور قدرت و سنگ است!!!

همههمسان و اما

جنس او زر،

دیگری زنگ و

به ساز ِ یک اشاره رقص و آهنگ و

که خونابه تنش پررنگ ِ پررنگ است!!!!                     

                                                                      سمیرا//مهر۸۸

 

پ.ن ۱: "همای"  خواننده ی عزیز و دوست داشتنی من خوب آمدن! می فرماید :

                                                به گرد کعبه می گردی پریشان

                                               که وی خود را در آنجا کرده پنهان

                                                اگر در کعبه می گردد نمایان

                                                پس بگرد تا بگردیم... بگرد تا بگردیم...

پ. ن۲:البته به گمونم منظورشون یکی دونفر بوده!حالا جهنم ضرر خیلی بیشتر!!اما  نه یه عالم !!! 


[ ]
+
آرزو-خیانت
<آرزو>

چه زندگي ساده اي

نشسته رو به روي ما

پراز حيا

ميان رنگ وهاي و هوي بچه ها

دلا سبك

 هوا تميز

نفس

چه تازه و لذيذ

چه نبض ساده مي زند

شبيه تق تق دري…

كه باز مي گشاييش

به روي ماه  ِ خنده ها

اتاق گرم و باز و ناز

معلق وجودمان

چه گير ِ هم!

چه دلنواز!

چه نرم تاب مي دهي

به اين تن ِ عواطفم

چه رقص عاشقانه اي

چه لحظه ي شناوري

درون زندگي رها!                

                                   سميرا  شهريور٨٨

 *******************************

براي عزيزم آزاده:

 

<خيانت>

چه پست...

چنان ِ دره اي بي وجود

كه خلط-آب لبت را

با ولع بخواهد

و جاني را

لاشه ي كرم خورده كند

و تعفنش را

 مستي...

                                        سميرا شهريور٨٨

 

 

پ.ن:مي گم اسم اولي خوب بود مي شد  توهم!!!

پ.ن۲:آدم باشیم!ثواب داره!

 

 


[ ]
+
روان نویس- مرده پرست-درخت
 سلام

 بالاخره(پایین گاوه- چپ اسبه- راست...)  به لطف کتک دوستان(و با خودم) به روز کردم!

کار دست ـ دست اندر کاران  درست!

تقدیم به نازک روحتان

«روان نويس»

تا مي نويسم "تو"

جوهره ات مي شوم،

رنگم مي پرد،

و جمله تمام...

پر اگر شوم

مي فهمم

با كدام حجم

بين كدام خط خطي ها

مي توان "من" را

 كنارت نوشت!               ٧/٥/٨٨  سمیرا//

 *******************************************

«مرده پرست»

باسر مي دويم…

هرجا عشقي را

حلوا حلوا كنند!!

مرثيه مي خوانيم:

چه فرشته اي...!!

بيچاره!

حلوايش مزه نمي دهد...

و بغضمان مي تركد!!!               ۵/۳/۸۸//سمیرا

**************************************

«درخت»

من همون درخت پيرم تو(ي) بهشت اولين

سيبم و خوردي و اونوقت،اومديم تنگ زمين

 

بي تو اوجا زندگيم فقط خدابودو دعا

اومدي ديدمت آخر،شدي واسه من خدا!!!

 

اونجا بي تو دلخوشيم شكوفه ها بودن و بس

تورو ديدم و شدي ميوه ي سرخ يك هوس

 

عاشِقانه جاو ِدانه مي شدي توي دلم

تو شدي نور و هوا،جون و تن و آب و گِلم

 

جاي پات، طرح ِ يه دل شد،روتنم مونده هنوز

قلب من از اونجا دل شد،شده شمع نيمه سوز!!

 

وحشت گفتن رازم،لبم و آورد به جون!!

حالا من يه بي زبونم، اين نشون به اون نشون!!

 

تا يه روز امر ِ خدا شد كه ببينه كي برنده است:

سجده به آدم خاكي بكنه هر كي كه بنده است

 

من شدم خم و تو چيدي سيب ممنوعه ي عشقم

بنده ي تو شد وجودم!رشته ي تو شد سرشتم!

 

آره بند ِبندگيم و واسه تو طناب كردم

كلبه ي مهر خدام و زدم و خراب كردم!

 

آخرش خط زدن اسمامونو از لوح بريني

ماشديم مشرك و تبعيد به زندان زميني

 

اومديم اينجا و دستت ،شاخه برگام و رها كرد

تيشه زد به ريشه هامو عشق ديگه دست و پاكرد!!

 

حالا سبزاي تنم بي تو چه خشكيده و زرده!

هيزم آتيش عشقت،خيس ِ اشكه،سرد ِسرده!

 

آخرش  شدم زغالي كه مي دونه چيه انسان!

چيه اين جفاي آدم!چي ميشه معني نسيان!

                                                                            تابستان۸۸//سمیرا

پی نوشت۱:دوستان به خاطر مشغله هايي كه دارم متاسفانه وقت آپ_ به سرعت را ندارم! بخاطر همين چند شعر/ترانه گذاشتم! بعدا حتما رعايت مي كنم!فعلا از حوصله و لطفتون ممنونم

پی نوشت۲:عجبببببب!!جلل الخالق!!قدرت خدا!!!  وبلاگ من هم ۱ ساله شد؟!!!


[ ]
+
باتو--فانوس--بازی

برای دوست  مهربانم  ح.میرزایی:

(باتو)

چه حسی می شوی در من!!!

چه می تابی در این شب ها!!!

تمام لحظه هایم می شوی رسوا

همیشه خاطرت اینجا

نشسته روی خوش خوابم

چه می خوابم!

چه بیدارم!

توهم نیست

من ،بی تاب ِ بی تابم...  

88.3.25

*************************************

(فانوس)

در این شب ها

که می نالم ز تاریکی

و ضجه می کشد دل در میان درد

و این لب را

ز لبهای زمخت سنگ می گیرم...

کجا پیدا شود فانوس رستاخیز؟!

که نقاشی کند بوم وجودم را.

کُند بند_طلایی را

به نازک گردنم آویز؟!

کجا یابم شقایق در دل مردابی _سردم؟!

کجاست این عشق تا با قلب پیوندم؟!

نفس، تپ تپ کنان در سبنه می گردد

و من دنبال یک جو نور_فانوسم

که در او حل شود

جامد اسیر_جان_محبوسم...  

 ۸۸.۴.۵ 

******************************

گفته بودم دارم برات  سمیرا.ح:

<< "د" نمی گم بترکی   ****    "ر" بیام آره؟کلکی؟

شعر نمی گم با "د" و "ر"  ***   اسکول نمی شم الکی>>

 

پ.ن: والله بچه ها بازی مشاعره ی خارق العاده ی از خودشون دروَ کردن!منم دعوت شدم!

الان یه  آدم خیرخواه  باید شعری کامل با ابتدای "ی"  آپ بفرمایند!

مثلا :

کتابخانه ی کوچک من(دانوش جان)

شاعران پروازی(ریحانه گل)

شاپرک(یاس عزیز)

ویدئو جوان(مهسا عزیز2)

 


[ ]
+
قصه-- به نام خدا

 (قصه)

هنوز

بعداز سالها

تا جای خوب قصه می رسد

خوابم می برد

بیدار که می شوم

افسانه ها صف کشیده اند.

قصه سر_دراز دارد

و تهی ابتر.

خواب آلود

هذیانش می کنم

و داستان را زندگی.

تا نگویند:

لال مرد...!!!

 ****************

 

(به نام خدا)

و خدا جا زد!

خود را جای ما

در نرم نرمای سرخی،

به نام خودآ!

جهان فارغ آمد

و زندگی به دنیا...

 من اما

در ابتدای خلقت

جا مانده ام!!

با وزن احساس،

مندرس شعور

و ژنده ادراک

میان خلسه ی عشق!

جاوید_ سرخ می خورم

می میرم و زنده می شوم

و تازه واژه ها نمی فهمم!

حواس ِ کسی نیست!!!

آی!!

من جا مانده ام!!!

***********************

پی نوشت۱:به خود آ  !!

پی نوشت۲:هوای انتخواب داشت یا نه؟!!
[ ]
+
دانش؟گاهی!

اصلا گناهه چیزی نگیم!:

تنزی جدی:

چه می دانی از این "دانش" و "گاه"ی********چه دانشگاه و دانشجو و آهی

همه پیگیرکسب علم و دانش**************از این رو می دهند آن دانشش کش

یکی استاد علمش رفته بالا**************نه دانشجوی کارش گیره حالا

نه باشد پولکی با چای و نه بهر************نه ماهی پولکی خواهد دراین بحر!!

نه ضربی و نه شتمی و صدایی************نه وقت امتحان آید ندایی

نه دانشجوی خوابه!با کلاسه!*************چه فرهنگی!تو گویی لاسوگاسه

نه نیمی نمره ای در زیر_کاسه************چه شد دیدی؟نه! آلبالو گیلاسه

همه مشتاق پرسش،پاسخ و مخ***********جواب خانمان هم می شود یُخ

شتر نه گم شود،نه شیر تو شیره***********نه شیره ای،نه آبی هم تو شیره

خوراکمان نگو!سلف آن نگیا***************بگو فست فود،بگو کافه تریا

حراست گفت و چشمان رفت دو دو**********که جلل الخالق از فاطی کماندو

نه گیری می ده به هر کی قشنگه***********نه رفتارش دو رنگ و رنگارنگه

خلاصه که نه آهی،اعتراضی***************همه اینجا همیشه حی و راضی

مگو ییدم با این شعر قشنگت***************ولم کن،دانشم هم مفت چنگت

 


[ ]
+
قوانین زندگی من

 سلاملیکم... غرض از مراحمت:یکی از دوستان (دانوش جان گل گلابhttp://eshgeketab.blogfa.com/)بنده رو دعوت کردن به بازی قانون زندگی! ازش خیلی ممنون و متچکرم

 قوانین:

1-آدم نباید همه ی قانون های زندگیش رو بگه

2-آدم نباید بعضی از قانونای زندگیش رو به بعضی ها بگه

3-آدم نباید اون باقی قانون های زندگیش رو هم  به باقی آدم ها بگه

4- کلا چه معنی داره آدم قانونای زندگیش رو بگه؟

5-اگه من گذاشتم این بازی سرانجام بگیره!! حالا می بینین!

6-

پ.ن1:قانون مهمه اما نه به اندازه ی قانون مندی!

پ.ن2: شعر!قوانینم را قافیه می بندد و  وزنش می دهد تا در یادم سرسنگین شوند...

 چند نمونه(تیکه های بعضی از شعرام) :

1-زندگانی رؤیاست

   من و تو افسانه

   داستان ها پر_عشق یا اندوه

   قصه این است:خوش باش...

 

   2- ادمی باش که با دیدن تو

           مرغ عشقی ز لبت خنده کند

              و زمان مردن،

             جسمت،

            در دهان کرکسان مزه کند

 

         3- کاش وقتی شاپرکی می پرد

              باله را نه

            که بال زدنش را زیبا ببینیم

 

4-چشمانت باز باشد

حتی اگر

سرت را زیر آب کنند

می دانی!

فراسوی این دنیای خاکی

زیر_فوج_موج های مهرآبی

بهشتی از سر های خاکی

خاک آلوده است...!

 

5- من که یک شاپرکم

در شب ها

و فقط در شب ها

می توانم بپرم تا مهتاب.

خوش به حالت که تو یک انسانی

در روز هم

می توانی که به ماهت برسی...

 

6-سبک تر از بی وزنی برگ

روی قلبم راه می روی...

و جای پای تو سخت،

در یادم خاطره می شود... 

به رسم بازی :هر کس تمایل داره بهم بگه دعوتش کنم(همه دعوتن،تشریف بیارید)


[ ]
+
اعتراف کودکانه
این شعر تاریخ مصرفش  یه خورده قدیمیه، روی برگه ش زده:  شنبه ۹/۹/۸۷

بپایید یه وقت مسموم نشید،گفته باشم(شعر جدید میاد ولی باب میل این جانب نمی باشد، عمرا) تقدیم به شما با خجالت :

 

من یک بچه آدم

و این

 یک اعتراف کودکانه است

خجالتی است که بگویم

جایم خیس می شود

در شب ها

وقتی می دانم

"همسایه ی ما آدم نیست"

و نعره هایش

آرامش اعصابم را

به هم می زند

کوچه گوشش می گیرد

کر شدن پنجره ها عادی

بیچاره اتاقک خانه شان!

تیک-داد...

تاک-فریاد...

زمان دلهره ی من...

غولی آنجاست

که شیطان

خنده اش را دوست دارد...

 

خجالتی است می بینم

بستن کمر به کمربند

و زبری روی نرمی

و صدای ضجه ی زنی نازک

با چشمی کبود

و دلی کبودتر

که چشم ِ گرم ِخوابم را

سرد و یخ زده می کند

و فردا صبح

گونه ی سرخینه ی بچه ی آدم ِِ غیر آدمی

در آن سوی پنجره ای بسته

با نگاهی خیس

و دلی در حسرت

با بغضی از دنیای کوچه...

 

بین ما

یک عالم فاصله است

اما خجالتی است

که اعتراف کنم:

می دانم

"او

همیشه

جایش

خیس است"

 

 


[ ]
+
نو روز خدا-مپ(رپ من درآوردی)

کنکاش کردیم در مخیله،دستم دیده شد: که  بر سفره سین آرایی،شعری را مزین می ساخت...

 و صد البته آنچه شما خواسته اید:

 <<سفره آرا>>

آب می شوم برای چشمک ماهی

                                                                خاک می شوم به پای سبزه ی خاکی

رنگ می شوم به روی هر که بی رنگ است

                                                                   نور می شوم برای چشم مهتابی

گرد می شوم و می روم از آیینه

                                                                 نان می شوم برای سفره ی خالی

سیر می شوم از این زمان بی سیری

                                                                 گنج می شوم که سکه ای نمی یابی

سیب می شوم به سرخی لب عشقت

                                                               عشق می شوم،قسم به خون سرخابی

اشک می شوم،مرا نباری از چشمت...

                                                                شوق می شوم به لب،به رسم خوشحالی

شهد می شوم برای "سم"،"من" و "او" (سمنو) هم

                                                                  نوش می شوم برای درد_ بیماری

ذوق می شوم از آن کلام شورانگیز

                                                                   پاک می شوم،به جان قطره ی آبی

عید می شوم،چرا سماق و سنجد نیست؟!!

                                                                  این می شوم،اگر که آن نمی داری

.

.

( این بیت طنزم خودش اومد هیهو! جاش بدیم بچمو...( بیل و کلنگ و تیشه   بی تخم مرغ نمی شه)):

تخم می شوم،مرا ببین و گرمم کن

                                                       مرغ کن مرا ،تو ای عزیز مرغابی

*********************************

دوستان عزیز من:

سال و قلبتان پر شورو شرر.دستانتان باز و پر ثمر.و تنتان سالم و بی خطر باد...

تقدیم به نازک روحتان:

<< نو روز خدا>>

زمانش که رسد

قرن ها پیش یا پس

یا اکنون

روزی خواهد شد

نوتر از تمام ایام

و به کهنگی عشق من

روزی

که ۥتنگ ها،تُنُک می شود

و قرمزماهی ها درشت

زنگار آیینه ها زنگ می زند

و ناقوس ها پر آواز

 گره از سبزه می رود

و "سین" ها در سمفونی...

زمانش که رسد

دلت ،تنگ ِ دل می شود

و یادت ،گیر ِِ یاد

چشمت قطره می سازد

و لبت شکوفه

و دعای دوست داشتن را

 زمزمه می کنی

زمانش که رسد

ازنو و از نویی، نسیان می شوی!!!!

پس آنگاه

نقش نگاه مرده ام را

برعقربه های انتظار آدمیت

خواهی دید؟!!!!!

 

پی نوشت1:

                نوروز ِِ آدم  شد

                و آدم ،نو

                 و آدمیت ،فراموش...

                 هیهات آدمان!!

                  که نوروز ِ خدا نشد

                 و آدمیت، نو

                  و نسیان، فراموش...

 

پی نوشت2:

                    انقد جدی نباش بابا!!نو روز رو عشق است و صفا، الان می طلبه که بسراییم:

                    عید شما  مبارککککککک         دمب خروس سه چارکککک

**********************************************

***********************

با یه کم شلوغ بازی چطورین؟

تقدیم با عشق به دوستان عشق_ رپ:

 

رپ ای آواز لبهای خشن دوست**********رفیق باده و جام فشن اوست

تویی دردانه ی یک جوجه تیغی**********بساطت جمع باشد چونکه بیغی

به فحش و فحشکاری  شیرپیری*********به وقت نظم آهنگین چو بیلی

حواست جمع باشد،این نه کار است********زبانت لال،زهرش نیش مار است

چه حرفایی!چه گفتار رکیکی***********چه رقصی و چه حرکات عجیبی!!

تو بیگانه از این قرهای دیروز**********درشتی می کنی بر بشکن امروز؟!!

توهم می زند هرکه تو را گوش*********کند،یادش رود،عقلش فراموش

که خاکت سر،تو با اسمت  غریبی*******که رپ این است؟1شعر زیرزمینی؟!!

وپا و دست جنباند به هرسو***********هرآنکه گوش داده این سخنگو

سرش روی زمین،می چرخد این توپ*****دو لنگش در هوا است و بدن چوب

که ما جوگیرتر باشیم به مولا**********و هر آن می پریم پایین و بالا

بدون ر_نگ تو،این جلفبازی*********سر_کیفیم و سرخوش ،گرم_ بازی

برو دیگر خدا روزی رسان است*******مخ مارا مزن،حرفم همان است

 

پی نوشت1:شورش رو در آوردن دیگه! به قول داداشم سنگ و که ور می داری زیرش خواننده ی رپ(مپ؟!!) میاد بیرون....

 

 


[ ]
+
مینیمال

 من توسط دوست عزیزم دانوش جان گل گلاب http://eshgeketab.blogfa.com دعوت شدم به بازی مینیمال نویسی. هرچند اولین بارمه که داستان بلند  یا داستان کوتاه ـ کوتاه می نویسم(کلمات باید بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ باشه) اما تجربه ی لذت بخشی بود. من هم بنا به رسم بازی چند نفر رو دعوت می کنم .

(کدبانو)

زنم زنای قدیم...چه گیری گرفتار شدیما!بابا یکی بیاد یه ماسوره بگیره لاقل! بدبختم دیگه بدبخت... یعنی مثلا شلوار هیچکی سولاخ نمی شه؟!اینجام که کثیفه... پسر بپر تمیزش کن،الافه مفت خور...

غرغر های احمد آقا ادامه داشت،آخه دو  سه سالی می شد  که در_خرازیش تخته شده بود.ولی اینبار خدا واسش ساخت: _سلام!لطفا یه بسته سوزن تیز    _سلام خانم،خیلی خوش آمدین. بفرمایید_نه خیلی تیزتر   _خانم اینا بهترینه،مگه می خواین سنگ بدوزین؟!!    _(با نیشخند)بدوزم؟!!! نهههه آقااااا،واسه کلکسیون پروانه های خشک شدم می خوام!

 *******************

(دیوانگی)

دستاش می لرزید،بغض راه گلوش و بسته بود،رگ های گردن و صورتش متورم شده بود...

مریم،مریم جان... نفسش بند اومد،دستای سردش رو توی دستش گرفت،بی اراده چشمهای کبود و زیباش رو بوسید... من و ببخش،به خدا قسم تکرار نمی شه،تو عزیزترینی،مریم جان بدون تو میمیرم. تورو خدا نرو...

مریم خیس نگاه عشقش بود.یاد خواستگاریش از علی و سختی ها و مخالفت ها افتاد...دلش سوخت. با پاهای کرخت شده به اتاق برگشت... _باشه فقط امشب.

... اندام باریک مریم روی تخت افتاده بود.. بوی تعفن_ آمیخته به عطرش فضا رو پر کرده بود... علی باز هم التماس می کرد . باورش نمی شد که عشقش رو توی خواب خفه کرده باشه...

 ****************

(یک ساعت آرامش)

--حالم خیلی خرابه،دلم گرفته،درد دارم،اصلا رو به راه نیستم، زندگی واسم زجرآور شده،نمی تونم تحمل کنم دیگه، این فشارا داره من رو می کشه، دیگه بغضم هم ترکید،یکی کمک کنه،از جام نمی تونم پاشم،انگار طلسم شدم...  

-     چه حال خوبی دارم،انگار تمام مشکلاتم حل شده،خالی شدم،آخیش،اصلا دلم نمی خواد این حالم رو ترک خودم،چه لذتی،چه زندگی ای،چه دنیای قشنگی...

--دنیام سیاهه،دارم می میرم .اینم شد زندگی؟!این همه مشکل!این همه سختی؟! چرا باید این طوری باشه؟!این همه بلا! تورم،گرونی!زلزله،مرگ وجنگ بدبختی... خاک بر سر_...

-نمی خوام به چیزی فکر کنم،اینجا خیلی راحتم،چه آرامشی...

--دیگه ترکیدم...!یک ساعته اون تو چه غلطی می کنی؟!مردم بابا بیا بیرون...

 *****************

خوب بید؟*۱۰۰۰

 بازیکن های انتخابی بنده به شرح ذیل هستند:

گلاله جونم(قهار در طنز)http://cherknevis13.blogfa.com/

جناب  مرتضی ملک محمدی(مهندس ادبیات)http://ayau.blogfa.com/

آقای بهنام آقای درزیhttp://behnamdarzi.blogfa.com/ 

از استاد سید محمد رضا هاشمی زا ده هم که اول باید کسب تکلیف کنم.http://sheredashti.blogfa.com/

 و دوست جونم(تب سرد)http://haziyanhay-dokhtarak.blogfa.com/


[ ]
+